تبليغاتX
[[[[خسته و تنها]]]]

زندگی یعنی لمس یک لاله بدون هوس کندن آن؛

بخشش آب به تشنه، بدون هوس بستن آن؛

قسمت نان و شراب؛

زندگی یعنی عشق، لذت دیدن یک آهوی خسته،

بدون هوس کشتن آن.

 

 

زندگی رسم خوشایندی است.

پرشی دارد اندازه ی عشق،

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی، یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است.

 

 

مردم به یک دلیل، برای یک فصل، یا برای یک عمر وارد زندگی ما می شوند. وقتی ما متوجه بشویم که برای کدام منظور آمده اند، دقیقا خواهیم دانست که چه کار باید بکنیم.


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:10 موضوع جمله | لینک ثابت


تفاوت بین کسی که دوستش دارید با کسی که عاشقش هستید:

هنگام دیدن کسی که عاشقش هستید تپش قلب شما زیاد می شود و هیجان زده هستید. اما هنگام دیدن کسی که دوستش دارید احساس سرور و شادی می کنید.

هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولی هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان زیباست.

وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولی هنگامی که ب کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند می زنید.

وقتی در کنار معشوق خود هستید نمی توانید هرآنچه را که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید این توانایی را دارید.

در مواجه با کسی که عاشقش هستید دست و پای خود را گم می کنید اما در برابر کسی که دوستش دارید ابراز وجود می کنید.

شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید زل بزنید اما می توانید درحالی که لبخند بر لب دارید به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید.

وقتی معشوق شما گریه می کند شما نیز گریه می کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردنش دارید.

احساس عاشق بودن در نگاه است ولی دوست داشتن در کلام.


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت


به خاطر داشته باش:

حداقل پنج نفر در این دنیا تو را دوست دارند. آنقدر که حاضرند به خاطر تو بمیرند.

تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که میخواهد مثل تو باشد.

یک لبخند تو می تواند برای هرکسی خوشبختی بیاورد، حتی اگر او از تو خوشش نیاید.

هرشب کسی با فکر تو به خواب می رود.

تو برای یک نفر یک دنیایی.

بدون تو شاید فردی نتواند به زندگی ادامه دهد.

تو فردی به خصوص و بی همتایی اما به روش خودت.

کسی که تو حتی از وجودش بی خبری تو را دوست دارد.


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:9 موضوع جمله | لینک ثابت


برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

 

تمام گامهای مانده اش با من

 

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را.  بجو مارا،  تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم،  آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟  رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرابا قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد


سهراب سپهری


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:4 موضوع شعر | لینک ثابت


جملات جالب حسین پناهی

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*

*اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می
کنند...*

**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*

*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*

*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*

*راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب*

وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن...*

*این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا
*
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *

*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...*

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*

*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...*

*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...*
* یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم *
* ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...*
*و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!*


 

نوشته شده توسط سعید در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:2 موضوع جمله | لینک ثابت


شروع دوباره!!!!!!

با یه خنده تلخه باید دوباره شروع کرد چون ......   بیخیال فقط یه چیزی دوستان برای تبادل لینک مارو بلینکن خبر بدن ما هم بلینکیمشون هه هه هه هه هه این همون خنده تلخه بود ها.......


 

نوشته شده توسط کلفت المقاله در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت


داستان کوتاه...

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:

عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.


 

نوشته شده توسط سعید در شنبه دوازدهم فروردین 1391 ساعت 0:38 موضوع داستان | لینک ثابت


چه رنجي است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است 
“تنها خوشبخت بودن!”
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی

اونی که زود میرنجه

زود میره، زود هم برمیگرده.

اما اونی که دیر میرنجه

دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.

.......

هستند

کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند

و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.

.…..

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه

سهمگین

باشد، لال می شوی.

.….…...

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

…...

مهم

نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.

…...

اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید

کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است.

…...

هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی می میرند

ولی در عزایش گوسفندها سر می برند.

…...

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.

…...

شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد

…...

…...

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.

…...

اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.

…...

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.

…...

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "- یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم " - قدری احساسات پشت"به من چه اصلا " - مقداری خرد پشت " چه بدونم " -و اندکی درد پشت " اشکالی نداره" هست.


 

نوشته شده توسط سعید در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 17:34 موضوع جمله | لینک ثابت


یه سوال خوشگل....

اگه بعداز چند سال عشقتو ببینی بهش چی میگی؟؟؟؟؟؟؟

جوابای ناز دوستان رو هم نمایش میدیم..

جوابای دوستان عزیز:

 مرضیه :

بهش میگم:
اگه ایندفه هم تنهام بذاری و بری بازم منتظرت میمونم.
اینو بهش میگم چون میدونم بازم میره.....!!!!


 

نوشته شده توسط Dead Man در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 17:3 موضوع عشقولانه | لینک ثابت


ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

و اين منم

زني تنها

در آستانه فصلي سرد

در ابتداي درک هستي آلوده ي زمين

و يأس ساده و غمناک اسمان

و ناتواني اين دستهاي سيماني .

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

 ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دي ماه است

من راز فصلها را ميدانم

و حرف لحظه ها را ميفهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذيرنده

اشارتيست به آرامش

برای خواندن ادامه شعر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط کلفت المقاله در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت